<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خطای دیدِ جهان</title>
<link>https://shshsh54.blogfa.com</link>
<description>«ردِ واژه‌ها در جغرافیای سایه‌ها؛ جایی میان زخم، آگاهی و رؤیا</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 17 Jul 2026 17:47:08 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>گام های بی مرز</title>
<link>https://shshsh54.blogfa.com/post/254</link>
<description>۱۴۰۴/۵/۱۹ شماره ثبت ۶۹۲۸۴۱ تو آمدی با گام‌هایی بی‌قرار... مثل کسی که زمین زیر پایش، سرزمینی غریبه باشد. و من، میان هزار چهره، تنها تو را دیدم. رنگِ مویت مثل خطی از آتش، که روی حافظه‌ام کشیده شد، بی‌هشدار؛ آتشی که انگار پاره‌ای از آفتاب را با خود آورده بود. چشمانت، در قابِ دوربین، پرسشی‌ست... که پاسخ را می‌داند اما خاموش مانده؛ خاموشی‌ای شبیه سکوت قبل از باران. لباس‌هایت، مثل پرچم‌هایی خاموش، بر قامتت به اهتزاز درآمده‌اند نه با صدا، با جسارتِ زنی که خودش را</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2026 17:47:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>shshsh54</dc:creator>
<guid>shshsh54.blogfa.com/post/254</guid>
</item>
<item>
<title>کله‌سیاه</title>
<link>https://shshsh54.blogfa.com/post/253</link>
<description>۱۴۰۵/۴/۱۹ شماره ثبت ۷۲۵۱۲۷ پیش از فتحِ خاک، خدایانِ آهن بر تنِ زنان نقشه کشیدند و نامِ مرد را باکالیبرِ گلوله حک کردند آه از این جغرافیایِ موروثیِ رنج؛ کودکانش وطن را با ترکش از بر می‌کنند و زنانش جراحتِ زمین را بر تن می‌کشند تراژدی، بر دیوارهایِ غرب هنوز تلفظِ «انسان» را مشق می‌کند کله‌سیاه»، نه از رنگِ مو، از پوستی که تاریخ هنوز از تنِ خود نکنده است ستون‌های مرمر بر استخوان‌ها قد می‌کشند و تعفن از حافظه‌ای برمی‌خیزد که مرمر را به جمجمه ترجیح داده است</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2026 17:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shshsh54</dc:creator>
<guid>shshsh54.blogfa.com/post/253</guid>
</item>
<item>
<title>نقشه سوخته</title>
<link>https://shshsh54.blogfa.com/post/252</link>
<description>۱۴۰۴/۱۰/۴ شماره ثبت ۷۰۷۳۰۹ تاریخ را مثل نقشه‌ای سوخته خوانده‌ام می‌دانم عشق کجا منحرف شد نه عشقی که پیش از نام‌ها می‌آمد، آن‌که در زنگ مدرسه خاص با آژیر تهدید رسمی شد گفتند: دل ببند یا بسوز. و من پرسیدم این آتش چطور دعا می‌شود؟ عشق در زبان آن مکتب تله بود، طناب، تی کشیدن نام‌ها، پاکی زمینش، و مُهری که مقدس صدا می‌داد. هر زن سنگی در استخوان دارد من سهم بیشتری بلعیدم. رفتن بلد نبودم، ماندن مرا بلد بود ایستادم با شانه‌هایی که بی‌آن‌که بفهمند مادر را تمرین</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2026 17:42:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>shshsh54</dc:creator>
<guid>shshsh54.blogfa.com/post/252</guid>
</item>
<item>
<title>موزه‌ی زخم‌های مشترک</title>
<link>https://shshsh54.blogfa.com/post/251</link>
<description>۱۴۰۵/۴/۶ شماره ثبت ۷۲۳۷۸۷ بیابان رحمِ گرسنه‌ای بود که دختران را نشسته می‌بلعید آنجا که پیکره‌ها با چشم‌های سنگی از سفره‌ی خون می‌خوردند و ما، در ایوان‌های تیسفون خورشید را بر جامه گلدوزی می‌کردیم تهاجم! برخوردِ دو تقویمِ واژگون زنی آن‌سوی صحرا از دهانِ گور هجای لکنت شد و زنی در حافظه‌ی من از اوجِ «وندیداد» هبوطِ سکوت او از خاک بالا خزید من در خاک فرو رفتم ترازو در خون به تعادل رسید حالا ما دو مجسمه‌ی نیمه‌کاره‌ایم در موزه‌ی دردهای مشترک من با تاجی که در</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2026 17:40:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>shshsh54</dc:creator>
<guid>shshsh54.blogfa.com/post/251</guid>
</item>
<item>
<title>مهاجرت</title>
<link>https://shshsh54.blogfa.com/post/250</link>
<description>۱۴۰۴/۱۰/۲۰ شماره ثبت ۷۰۸۸۹۴ فرزندان ما، از قایقی بر لبه‌ی آبشار آغاز کردند خواستند زمین را به بالنی ببندند تا مرزها جابه‌جا شوند اسب‌ها، خسته از بازیِ کهنه، سایه شدند در میدان شطرنج، اما با سپیدی و سیاهی راهیِ جهان شدند آنها، بی‌پروا در باد، لباسی از نت بر تن، رقصی میان کبوتران و سیم‌های خاردار موسیقیِ کوچ جای وطن را پر می‌کرد چترهایی از رؤیا بر دوش، کرگدنی آرام، تختی برای خستگی شب، یالِ اسب‌ها را می‌سوزاند کودکی هنوز طبل می‌کوبید یادآوریِ راه، که همیشه</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2026 17:39:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>shshsh54</dc:creator>
<guid>shshsh54.blogfa.com/post/250</guid>
</item>
<item>
<title>من پیامبر نیستم</title>
<link>https://shshsh54.blogfa.com/post/249</link>
<description>۱۴۰۵/۱/۱۳ شماره ثبت ۷۱۴۴۴۵ باز با صدای جنگ بیدار شدم؛ انفجارهای دور مثل سنگریزه‌های داغ بر شیشهٔ صبح می‌باریدند صبحِ ترک خورده، نام‌ها را در لرزشِ بی‌انتها گرفت شماره‌ها را می‌شمارم: یک… دو… سه… تا ده… و با هر شماره نام انسانی از دفتر تاریخ پاک می‌شود اما پیامبر نیستم؛ گاهی زخمی مثل پرنده‌ای خیس روی شانه‌ام می‌نشیند و ناخواسته حرف می‌زند درون این تن کودکی با گچ سفید روی سطرهای جهان لی‌لی می‌کند؛ هر واژه پرنده‌ای می‌شود که از دهانش می‌پرد اما شما مغزهایتان</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2026 17:38:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>shshsh54</dc:creator>
<guid>shshsh54.blogfa.com/post/249</guid>
</item>
<item>
<title>ما در خاورمیانه‌ایم</title>
<link>https://shshsh54.blogfa.com/post/248</link>
<description>ما در خاورمیانه‌ایم ۱۴۰۴/۴/۲۹ شماره ثبت ۶۹۰۶۹۱ ما اینجاییم جایی که جهان، پیش از آن‌که دارو بفرستد، نفت‌مان را در سکوتِ سحر بلعید. جایی که جهل را، در زرورقِ تمدن پیچیدند؛ و شادی را، در صفِ بنزین، قطره‌چکان کردند بر زنی با چادری خسته، و نوزادی بی‌ قرار. دنیا به ما بدهکار است نه فقط دلار، که آن ثانیه‌هایی که می‌توانستند بوی یاس بدهند، اما بوی دود گرفتند. برای تفرقه‌ها و مرزهایی که تنها تفاوت‌شان با زخم، فقط پرچم بود.</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2026 17:36:42 +0330</pubDate>
<dc:creator>shshsh54</dc:creator>
<guid>shshsh54.blogfa.com/post/248</guid>
</item>
<item>
<title>تپش تازه ایم</title>
<link>https://shshsh54.blogfa.com/post/247</link>
<description>۱۴۰۴/۱۲/۶ شماره ثبت ۷۱۲۷۱۲ مردمِ موج و مرز و مهتابیم نه مهمانِ میزِ مکار، نه مسحورِ سیاستِ سرد به هیچ دستی دست نداده‌ایم که از آستینِ بیگانه بیرون بزند؛ دست اگر هست از آستینِ خودمان است مُهرِ ماندگارِ مادریم و مادرِ ما مرز نیست، مَتن است؛ متنی که با خون نوشته شد و هنوز در حاشیه‌هایش حماسه حاشیه نمی‌شود سرزمین سایه‌سارِ سروِ ساکت نیست؛ سینه‌ی سوزانِ سال‌هایی‌ست که سوخت و ساخت نه مقلدِ مرگیم، نه میراث‌خورِ مه‌آلودِ مکر؛ میانِ مشت و محبت معنا می‌سازیم اهلِ</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2026 17:35:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>shshsh54</dc:creator>
<guid>shshsh54.blogfa.com/post/247</guid>
</item>
<item>
<title>ایرانم را دوست دارم</title>
<link>https://shshsh54.blogfa.com/post/246</link>
<description>۱۴۰۴/۸/۵ شماره ثبت ۷۰۰۸۹۴ ایرانم را دوست دارم نه در هیاهوی شعارها، که در خلوتِ چوپانی گمنام، که با نی‌لبکش دلِ کوه را می‌نوازد دوستش دارم در سکوتِ دشت، آنجا که هر ساقه‌ی گندم رویاهای هزارساله را در خود می‌رویاند در چشم‌های زنی که موهایش آسمان را جارو می‌کشد، و در لبخندِ کودکی که بی‌کفش، اما پرامید، در کوچه‌ها می‌دود ایران، سرزمینِ آواهای خاموش و عشق‌های نهفته تو را نه به رسمِ نقشه‌ها، که به رسمِ نفس کشیدن دوست می‌دارم تو را به خاطر تکه‌تکه‌ات، هر داغ و</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2026 17:33:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>shshsh54</dc:creator>
<guid>shshsh54.blogfa.com/post/246</guid>
</item>
<item>
<title>ایرانم ،مادر</title>
<link>https://shshsh54.blogfa.com/post/245</link>
<description>۱۴۰۴/۳/۲۷ شماره ثبت ۶۸۷۳۸۲ دفتر با صدای مادر ایران زنی که درونش کوه است و خون است و خورشید، و فرزندانش، در بادهای تاریخ، یکی‌یکی از دامانش ربوده شدند. ******** منم، مادرِ هزاران بهار و تب، با دامنِ داغ‌دیده از اسب‌های مغول، و سینه‌ای که هنوز شیر می‌تراود، گرچه فرزندانم را سرنگ‌های استعمار از من بریدند. منم آن زنی که زیر چادرِ آسمان، فرزندی زاده بودم به نامِ ارمن، با گونه‌هایی همچو انار، و خنده‌هایی که در چنگیز گم شد.</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2026 17:32:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>shshsh54</dc:creator>
<guid>shshsh54.blogfa.com/post/245</guid>
</item>
</channel>
</rss>
