ایرانم ،مادر
۱۴۰۴/۳/۲۷ شماره ثبت ۶۸۷۳۸۲
دفتر با صدای مادر ایران
زنی که درونش کوه است و خون است و خورشید،
و فرزندانش، در بادهای تاریخ، یکییکی از دامانش ربوده شدند.
********
منم،
مادرِ هزاران بهار و تب،
با دامنِ داغدیده از اسبهای مغول،
و سینهای که هنوز شیر میتراود،
گرچه فرزندانم را
سرنگهای استعمار
از من بریدند.
منم آن زنی که
زیر چادرِ آسمان،
فرزندی زاده بودم به نامِ ارمن،
با گونههایی همچو انار،
و خندههایی که در چنگیز گم شد.
منم که
از خونِ قلبم، آذربادگان را زادم،
پسرکی تندخو، آتشمزاج،
که بعدها
میانِ دیوارهای مرزی،
لهجهاش به دو پاره شکست.
گرجستانم، دخترکی سپیدپوست،
با دامنی از انگور و کوه،
در جشنها میرقصید
تا آنگاه که تفنگ،
رقص را فراموشاند.
نخجوان، نوزاد نارس من بود،
که هنوز گهوارهاش را نبسته بودند
که از من بریدندش
بیوداع.
تاجیکم، بلخم، بدخم، سمرقندم
دخترانِ شرقیام،
با چشمانی چون شعر،
در مدرسههای غریبه،
نامِ مرا یاد نگرفتند.
افغانم،
همچو دختری جنگزده،
در کوچههای تریاک و تانک،
صدایم را شنید،
ولی نشناخت.
و بحرینم...
آه، بحرینم،
بچهای که از گریهاش،
مروارید میریخت
و حالا بر پیشانیاش،
نامی جعلی حک کردهاند
که: «عرب است!»
در حالیکه تار و پودش،
پارس است،
و استخوانهایش
با آتشِ من،
گرم شدهاند.
و تو ای جهان
به ریش من میخندی،
که مادر بودم
و فرزندانم
یکییکی
مرا
فراموش کردند.
شیوا فدائی دفتر پارسیان بی مرز